حميد احمدى
100
تاريخ امامان شيعه ( فارسي )
گروهى از سپاه جدا شده و به منطقه « حرورا » در نيم فرسنگى كوفه رفتند ، از همينرو بعدها خوارج را « حروريه » نيز ناميدند . « 1 » خوارج در پرسشهاى اساسىشان چند مسئله را مطرح مىكردند : 1 . چگونه امام عليه السلام رضايت داد كه « رجال » در كار « دين » حكميت كنند ؟ 2 . چرا امام راضى شد لقب خلافتى او ( اميرالمؤمنين ) در قرارنامه با معاويه حذف شود ؟ 3 . چرا امام پس از پيروزى ، به پيمانشكنان ( ناكثين ) اجازه نداد تا غنايم را تقسيم كنند ؟ از چهرو كشتن آنان روا بود ، اما گرفتن اموال آنها حلال نبود ؟ امام عليه السلام درباره حذف عنوان اميرالمؤمنين ، به حذف عنوان رسولالله در صلح حديبيه استناد كرد و درباره حكميت نيز فرمود : من از آغاز با حكميت مخالف بودم و بعد نيز كه به اجبارِ مردم به آن تن دادم ، شرط كردم كه اگر آنها به كتاب خدا حكم كردند ، به حكم آنها پايبند باشم ؛ زيرا در اصلْ ما حكميت قرآن را پذيرفتيم ، نه حكميت و داورى رجال را . البته امام عليه السلام تصميم خود مبنى بر ادامه جنگ با معاويه را پس از جمعآورى ماليات اعلام كرد و با اين تصميم بسيارى از خوارج به جمع ياران امام عليه السلام پيوستند . « 2 » اما گروهى همچنان بر عقايد خويش پاى مىفشردند . امام عليه السلام در مقابل آنان مدارا و صبر پيشه كرد و فرمود : اگر تبليغ كردند و صرفاً سخن گفتند ، ما در برابر با آنها سخن خواهيم گفت ، اما اگر بر ما بشورند و طغيان كنند ، با آنها نبرد خواهيم كرد . « 3 » ادامه اعتراضات خوارج تا شش ماه پس از پايان صفين ادامه يافت . امام عليه السلام عبدالله بن عباس و صعصعة بن صوحان را - كه از انديشمندان آن روز بودند - براى گفتگو به نزد رهبران خوارج اعزام داشت . آنها به درخواستهاى اين دو اعتنا نكردند ، « 4 » از اينرو سرانجام امام عليه السلام خود از آنها خواست براى گفتگو گروهى ، دوازده نفر از ميان خويش معين كنند . امام عليه السلام خود نيز دوازده نفر را برگزيد و سپس به بحث نشستند .
--> ( 1 ) . بنگريد به : رسول جعفريان ، تاريخ سياسى اسلام ( تاريخ خلفا ) ، ج 2 ، ص 308 . ( 2 ) . احمد بن يحيى بلاذرى ، انساب الاشراف ، به كوشش محمد حميدالله ، ج 2 ، ص 36 . ( 3 ) . بنگريد به : محمد بن جرير طبرى ، تاريخ الامم و الملوك ، ترجمه ابوالقاسم پاينده ، ج 5 ، ص 73 و 74 . ( 4 ) . بنگريد به : احمد بن يحيى بلاذرى ، انساب الاشراف ، به كوشش محمد حميدالله ، ج 2 ، ص 375 .